مرضيه محمدزاده
199
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
22 - أدرك الكفر بهم ثاراته * و أديل الغي منهم فاشتفى 23 - يا قتيلا قوّض الدهر به * عمد الدين و أعلام الهدى 24 - قتلوه بعد علم منهم * أنه خامس أصحاب العبا 25 - و اصريعا عالج الموت بلا * شدّ لحيين و لا مدّ ردى 21 - روزىكه نه دريده شدن حجاب مانعى بود از نگاههاى مردم به آنها و نه بودن سايهى چادرها براى اينكه از نگاهها محفوظ بمانند . 22 - كفر به خونخواهى خود با كشتن آنان رسيد و آنان را در ضلالت و گمراهى كمك كرد و شفا و تسكين يافتند . 23 - اى كشتهاى كه روزگار با رفتن تو ستونهاى دين و پرچمهاى هدايت را نابود و منهدم كرد . 24 - او را كشتند بعد از اينكه دانستند او پنجمين فرد از اصحاب كساء است . 25 - و آن به خاكغلتيدهاى كه شهيد شد بدون اينكه كفنى به او بپوشاندند . 26 - غسّلوه بدم الطعن و ما * كفنّوه غير بوغاء الثرى 27 - مرهقا يدعو و لا غوث له * بأب بر و جدّ مصطفى 28 - و بأم رفع اللّه لها * علما ما بين نسوان الورى 29 - أىّ جدّ و أب يدعوهما * جدّ يا جدّ أغثنى يا أبا 30 - يا رسول اللّه يا فاطمة * يا امير المؤمنين المرتضى 26 - او را با خون شمشيرها و نيزهها غسل دادند و با خاك نرمى كه روى او را پوشانده بود كفن كردند . 27 - محاصرهشدهاى كه مىخواند ، فرياد مىزد ولى كسى به فريادش نمىرسيد ، نه پدر بزرگوارش و نه جدّ برگزيدهاش . 28 - و نه چنان مادرى كه خداوند او را بين زنان تمام عالم علم و نشانهاى قرار داد و او را بالا برد ، و « خير نساء » معرّفى شد . 29 - چه جدّ و چه پدرى كه او آنها را مىخواند كه اى جدّ من به فرياد من برس و اى پدر من ! 30 - يا رسول اللّه ! يا فاطمة ! يا امير المؤمنين المرتضى ! 31 - كيف لم يستعجل اللّه لهم * بانقلاب الأرض أو رجم السما 32 - لو بسبطى قيصر أو هرقل * فعلوا فعل يزيد ما عدا 33 - كم رقاب لبنى فاطمة * عرقت بينهم عرق « 1 » المدى 34 - حملوا رأسا يصلّون على * جده الأكرم طوعا و إبا 35 - يتهادى بينهم لم ينقضوا * عمم الهام و لا حلوا الحبا 31 - چگونه خداوند صبر به خرج داد و براى كار گروه كافر عجله نكرد به اينكه زمين را زيرورو كند و يا از آسمان بر آنان سنگ ببارد . 32 - اگر فرزند قيصر يا هرقل بود آيا يزيد اين كار را انجام مىداد ؟ ! 33 - چه بسيار گردنهاى فرزندان فاطمه كه قطعهقطعه شد و مانند شمشير كه تيز است ، صيقل داده شدند . ( گوشتها را
--> ( 1 ) - عرق : از استخوان ، گوشت را كاملا جدا كنند . قطعهقطعه .